
تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثل من بود عاشق گمنام نوشت: یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت...
ادامه مطلب
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید xa0من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید عاشق گمنام نوشت: نه ساعت آغازم می کند نه تقویم پایانم می دهد لحظه شمار اتفاقی هستم که نمی افتد... ...
ادامه مطلب
مشغول مردنیم شاید سالهاست که مرده ایم در خواب، در بیداری، میان کوپه های مترو، میان صف ها، میان روز مرگی، در آغوش دیگری . . ....
ادامه مطلب