گم شده ی این قصه، منم...
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 14:39
مادرم میگوید: “دلتنگ نباش پیدایش می شود حتما” اما دریغ که نمی داند گم شده ی این قصه، منم !!! عاشق گمنام نوشت: به هر زبانی صحبت کنی دلتنگی لهجه ای ست که لو می دهد تو را...
ظاهر و باطن ...
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 14:39
همه مخلوق خدا ظاهر خوبی دارند حفظ ظاهر دگر و باطن انسان دگراست کس ندیدم که شود منکر بی ایمانی بحث از ایمان دگر و گوهر ایمان دگراست هیچ کس نیست که انکار صداقت بکند صدق ظاهر دگر و پاکی وجدان دگر است هر کسی شعر سرود ، سعدی و حافظ نشود گفت سعدی دگر و گفته ی حافظ دگراست هر کسی گفته که من قاری قران هستم ف...
تقدیم به قاضی های محترم ...
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 7:35
به بهلول گفتندمیخواهی قاضےشوی؟ گفت نه گفتند:چرا؟ گفت نمیخواهم نادانےمیان دودانا باشم زیراشاکےومتهم اصل ماجرارامیدانن ومن ساده بایدحقیقت راحدس بزنم
مرد باشید...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 5:19
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آ...
در سرِ من نیست...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 5:19
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ستکه آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟ همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست اگر خیال تماشاست در سرت، بشتابکه آبشارم و افتادنم تماشایی ست شباهت من و تو هرچه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ منصدای...
رو به روی پنجره...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 5:19
رو به روی پنجره دیوار باشد بهتر است بین ما این فاصله "بسیار" باشد بهتر است من به دنبال کسu200dی بودم که "دلسوزی" کند همدمم این روزها سیگار باشد بهتر است من نگفتم آنچه حلاج از تو دید و فاش کرد سر نوشت "رازداری"، دار باشد بهتر است! خانه ی بیچاره ای که سرنوشتش زلزله است از همان روز نخست آوار باشد بهتر ...
بفهم رها کرده او تو را...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 5:19
یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام آرام وسرد گفت:که در طالع شما...قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست گفتم بگو مسافر من میرسد ؟ و یا...با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد! گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه هاآخر شروع کرد به تفسیر فال من... با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیااینجا فقط دو خط موازی نشسته است یعنی...
تکـه یخی...
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 5:18
تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شودروز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ هاکوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کندصبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود...چه...
هیچکس...
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 13:38
همیشه میگن سکوت علامت رضاست… اما من میگم نه!… بعضی وقتا سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی… بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری… گاهی موقع ها سکوت یه اعتراضه… اما بیشتر وقتا… سکوت واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه… عاشق گمنام نوشت: هیچک...
چه کسی میداند...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 16:23
تقدیر من این بود که در بند تو باشم دیوانه ی دیوانه ی لبخند تو باشم چنگیزترین نادر من باشی و من هم ای نادره ی شهر، سمرقند تو باشم تو نقشه بریزی که چطور مال تو باشم من عاشق این حیله و ترفند تو باشم ای کاش که مانند مه صبح بهاری پیچیده در آغوش دماوند تو باشم انگشت نمایی و جنون و غم و... کم بود؟! دیگر چه...
من نیز غزل گویم...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 8:11
.,¸.,¸آرام جانم´¨`.,¸ در خاطرت بماند اینجا یک نفر هر روز با خیالت نفس می کشد با تصور دستانت گرم می شود با دیدن چشمانت از پشت این عکس ها جان می گیرد با فکر خنده هایت می خندد در خاطرت بماند این جا هرشب یک نفر قبل از خواب خاطره هایت را به آغوش می کشد برایت عاشقانه می نویسد از همین دور دلش برای خنده های...
خوشا آنان...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 8:11
خوشا آنان که دردامت اسیرند به رخساردل آرایت بصیرند مکن از بین ما گلچین که گفتند: کریمان، خوب و بد با هم پذیرند
بیاموزبه من...
-
تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 8:10
چہ حس خوبیہ وقتۍ دستاشو قفڸ میڪنہ تو دستاتو میگہ:تا آخرش ڪنارتم نبینم غصہ ۍ چیزۍ رو بخورۍ عشــღــق مڹ عاشق گمنام نوشت: بیاموزبه من که لحظه هادرگذرند. بیاموز به من که هیچ حالتی پایدارنیست که می گذرد اگر درسختی ام اگردلتنگم و در تمام این لحظه ها تودر کنار منی
بوی سیب...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:27
بوی سیب، در آغاز راه پاییز خیال انگیز پیچیده... و نوای حزین پر و بال فرشته های سرگشته ی حریم ملکوت، در آوای اصوات دلنشین "سلام بر تویی" که دل ها هر روز نجوا می کنند، ندا بر می آورد که یک چله مانده تا نور و خون و جنون و عطر بهشت، در هم آمیزد و دگر باره سنفونی بی نظیر "روز دهم" را بنوازند... آنجا که ه...
این منِ شاعر...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:26
.,¸.,¸محبوب دلم´¨`.,¸ روبه رویت می ایستم و میگویم براستی یک زندگی کم است برای آنکه تمام راه های دوستت دارم را طی کنم کم است این زندگی تا تمام شکلهای دوستت دارم را با تو در میان بگذارم یک زندگی کم است برای منی که میخواهم تا ابد دوستت داشته باشم مبادا محو شوی من و این شوق محصور تو و آن همه خدا شدن فقط...
فـــرو ریختم...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:26
فـــرو ریختم... آنگـــاه که دانستم ..... دلت کسی را........ دوست داشت........ که من نبودم.......!!!! عاشق گمنام نوشت: شبیه مه شده بودی!! نه میشد در آغوشت گرفت.. و نه آنسوی تو را دید.. تنها میشد،، در تو گم شد که شدم..!!
برمیگردم...
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 1:26
خیال من میز دو نفره ای ست که جایت همیشه رو به رویم خالی ست و من همیشه فنچانم را لبالبِ چشمانت در صدای بارانی نوشیده ام که می گوید تو نمی آئی و من با چشم های دستِ خالی خودم را ترک می کنم عاشق گمنام نوشت: برمیگردم ... اما شبیه ساعتی شنی و فرومیریزم از تماشای جای خالی ات . . .
به جان مادرم...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 3:05
گفتی که به جان مادرم میمانم... رفتی و به گور پدرم خندیدی... عاشق گمنام نوشت: تمام حرف مجنون یک کلام است “نفس” بی یاد “لیلایم” حرام است
شهریور...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 3:05
شهریور دختر ته تغاری تابستان عجیب... بوی پاییز ...میدهد شهریور انگار اصلا دختر تابستان نیست
دو عبارت...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 3:05
اگر دو عبارت « خسته ام » و « حالم خوش نیست » را از زندگی خود پاک کنید، نیمی از بی حالی و بیماری خود را مداوا کرده اید... عاشق گمنام نوشت: اگـــر کســے احساست را نفهمید مهم نیست.. ســرت را بالا بگیر و لبخند بزن فهمیدن احساس کار هرآدمــے نیست...