خرید بک لینک

امشب

شعری نخواهم نوشت

شمع را

برای تولدم روشن میکنم

و پرهایم را طواف میدهم

بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی

تکه خاکستر کوچک کافی است

تا پر سوخته حرمت پیدا کند.

جشن تولدم هست

و من

هر بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم

تا راز حضورم را بدانم.

ققنوسم من امشب!


عاشق گمنام نوشت:

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است

روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز من!

روزی که من آغاز شدم!

برچسب: نویسنده: فاطمه رضایی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57

صفحه بندی