
امشب
شعری نخواهم نوشت
شمع را
برای تولدم روشن میکنم
و پرهایم را طواف میدهم
بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی
تکه خاکستر کوچک کافی است
تا پر سوخته حرمت پیدا کند.
جشن تولدم هست
و من
هر بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم
تا راز حضورم را بدانم.
ققنوسم من امشب!
عاشق گمنام نوشت:
چه لطیف است حس آغازی دوباره
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…
و چه اندازه عجیب است
روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز…
روز میلاد…
روز من!
روزی که من آغاز شدم!
لعنت به این خواب......
ما را در سایت لعنت به این خواب... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 0:57