برای قلبم...
-
تاریخ: 1398/2/4 ساعت: 11:56
برای قلبم چه طرحی بریزم تا عاشقت نباشد؟ لبانم را چه بیاموزم که تو را نبوسد و طاقتم را که دندان بر جگر بگذارد؟ به شعرم چه بگویم که منتظرم باشد تا بعد؟ و حال آنکه روزی که تو را نبینم بی نهایت است... ع
رایحه...
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:31
باید حرف زدگاه باید سکوت کردحرف دل که گفتنی نیست !باید آدمش باشدکسی که با یک نگاه کردن به چشمت تا ته بغضت را بفهمد... عاشق گمنام نوشت: مواظب رایحهحرفهایمان باشیمرایحه حرفهایمان تاساعتها روی جان وتن می نشیندتاسالها درخاطره هاجاخوش میکندعطرحرفهایمان هرچه باشدتندوتلخ،گرم وشیرین و...مارادرخاطره هابهیادم...
فکر کردن...
-
تاریخ: 1396/5/5 ساعت: 4:31
هروقت گریه میکنم سبک می شوم عجب وزنی دارد چند قطر اشک....!!! عاشق گمنام نوشت: فکر کردن کار سختی است، به همین خاطر اکثر مردم قضاوت می کنند!
عاقل شدهای...
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 20:10
وقتی که بفهمی نباید نسبت به هر چیزی واکنش و نظر بدهی، عاقل شدهای عاشق گمنام نوشت: ✤ خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم✤ در دانستن تو آرامشی است و در ندانستن من تلاطمها✤ تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز . . .
ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯽ ﺁﯾـــﺪ...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 6:24
-#دستات .. +دَستام چی؟ -حس #امنیَت بم میده عاشق گمنام نوشت: ﻘــﺪﺭ.... #ﺷـــﺐ #ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣ ﺁـــﺪ ﻭﻗﺘـــ... #تنهایی....!!
محافظت کن...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 6:24
همیشهپر از مهربانی بمان حتی اگر هیچ ڪسقدر مهربانیت را نداند این ذات و سرشت توستڪه مهربان باشی تو خدایی داریڪه به جای همه برایتجبران میڪند عاشق گمنام نوشت: 《زنانه 》عاشق شو 《مردانه 》 از عشقت محافظت کن 《وکودکانه 》سالهای سال عشقت را تازه نگهدار!!!
کاش خوشبختی...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 6:24
دعای خیر مادر مثل قرص زیر زبانی است وقتی که روزگار قلبت را به درد می آورد.. عاشق گمنام نوشت: کاش خوشبختی هم مانند مرگ حق هر انسان بود ....ufeff
آگاه کنم...
-
تاریخ: 1396/4/5 ساعت: 6:24
آدم مگه برایِ عشقش چیزِ بد آرزو می کنه ؟ عاشق گمنام نوشت: باید امشب بروم بر سر یک بام بلند ! شهر را از خطرچشم تو آگاه کنم...
کف پا...
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:13
مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟! حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر، اما این مهمه... که وقتی از زندگی کسی رد می شی، رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار. عاشق گمنام نوشت: تمام داراییِ من دلی ست..! که احرام بسته و قصدِ طوافِ نگاهِ تو را کرده ....!
از یه جایی به بعد...
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:13
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیر میشیم، از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشیم؛ می بُرّیم، از یه جایی به بعد دیگه تکراری نیستیم؛ زیادی هستیم،عاشق گمنام نوشت: قدر خودمون ، دوستانمونو، زندگیمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحهء دفتر خلقت بدونیم...
همیشه...
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:13
همانقدر که مسخره می کنیم ، احترام نمی گذاریم همانقدر که اشتباه میکنیم ، تفکر نمیکنیم همانقدر که عیب میبینیم ، برطرف نمی کنیم همانقدر که از رونق می اندازیم ، رونق نمی بخشیم همانقدر که کینه به دل می گیریم ، محبت نمی کنیم همانقدر که حرف میزنیم ، عمل نمی کنیم همانقدر که می گریانیم ، شاد نمیکنیم همانقدر ...
گاه دلتنـــــــگ می شوم...
-
تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 11:13
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها و صدای شکستن را نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین بارانیــــــــــم عاشق گمنام نوشت: حال عجیبی دارم این روزا ابری شدم نزدیک بارونم چندتا بهارو برنمیگر...
بندِ دلی...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
باران بند آمد... مزرعه درو شد ...کلاغ رفت... بیچاره مترسک احساسش را به کسی سپرده بود که برای نیازش، "تنهاییش" را پر کرده بود... عاشق گمنام نوشت: بندِ دلی پریشان بود.. که باران را به بند آورد..
به گمانم...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
به گمانم دارم عاشق میشوم بانو چیزی شبیه به دلهره در من فروریخت امروز اما عاشق که؟؟ امروز حس عجیب دارم از صبح دلم میخاست همه دنیا را خبر کنم عاشق گمنام نوشت: گاهی از خیال من گذر می کنی … بعد اشک می شوی و رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
سخت است...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
گـاهـی بــاید رفـت و بعضـی چیــزهای بردنـی را بـا خـود بــرد ، مـثل یـــــاد ،مـثل غــرور ، و آنچــه ماندنـیست را جــا گــذاشت ، مـثل خــاطره ،مـثل لبـخند عاشق گمنام نوشت: سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست !
مثل مردن...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
تو رفتی بعد تو حالم یه حالی مثل مردن بود تو هم تنها شدی اما کجا حالت مثل من بود عاشق گمنام نوشت: یاد ها فراموش نخواهد شد حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت
حلالم ڪن...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
حلالم ڪن اگر فردا از اینجا بی خبر رفتم شبیـہ شاعرے تنها بـہ رویا بی خبر رفتم چـہ پنهان از تو این شبها دلم بسیار میگیرد ! اگر رفتم چو موج از داغ دریا بی خبر رفتم اگر رفتم بدان داغی درون سینـہ ام بودہ کـہ با یاد تو بودم لیڪ تنها بی خبر رفتم همین امروز را شاید براے دیدنت ماندم و مثل اشڪ چشمان تو فردا ب...
دلیل عاشق بودن...
-
تاریخ: 1395/12/13 ساعت: 20:42
همشه ماندن دلیل عاشق بودن نیست خیلی ها هم رفتن ک ثابت کنن عاشقن♡ عاشق گمنام نوشت: من گمان میکردم فاصله ها همیشه حس نیست شدن کسی را می دهند که هنوز هست ... اما گاهی آدمی دلش برای فاصله ها تنگ می شود
شب تولد من...
-
تاریخ: 1395/11/23 ساعت: 0:57
امشب شعری نخواهم نوشت شمع را برای تولدم روشن میکنم و پرهایم را طواف میدهم بر گرد آتشی که تــــو در جانم روشن کرده یی تکه خاکستر کوچک کافی است تا پر سوخته حرمت پیدا کند. جشن تولدم هست و من هر بار به دنیا می آیم و خاکستر می شوم تا راز حضورم را بدانم. ققنوسم من امشب! عاشق گمنام نوشت: چه لطیف است حس آغا...
مادرم پیامبری بود ...
-
تاریخ: 1395/11/23 ساعت: 0:57
به احترام مادران گل سرزمینم ♥•٠· وقتی یک سالت بود مشغول شد به غذا دادن و شستنت. و تو با گریه های طولانی شب از او تشکر کردی. وقتی دو سالت بود مشغول شد به اموزش دادنت به راه رفتن اما تو با فرار از آن هنگامی که صدایت میکرد از او تشکر کردی. وقتی سه سالت بود مشغول شد به غذاهای خوشمزه برایت پختن و تو با ر...